جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387

به نام حضرت دوست

 

پیشگفتار :
   قبل از هر چیز برخود لازم میدونم که به عنوان یکی از اعضاء وبلاگ گروهی "خانه ما" از زحمات مدیران وبلاگ ، تشکر و قدردانی لازم رو داشته باشم ؛ چرا که با پشتکار و کوشش بی دریغ شون ، همواره باعث دلگرمی سایر اعضاء میشن . هیچ گاه نباید فراموش کنیم که موشی و مرجان هم مثل ما ، کار و زندگی دارن (!) پس می بایست همواره به خاطر این لطف شون ، رهین منت و قدردان زحمات شون باشیم . بقول یکی از دوستانم : «لطف بیش از حد در دراز مدت به عنوان "وظیفه" تلقی خواهد شد !» در نتیجه باید سعی کنیم که هرگز این حس به وجود نیاد ؛ در ضمن ، تشکر کردن چیزی از آدم کم نمیکنه (!) خرجی هم نداره ، اصن همه مهمون من
   هم چنین از سایر اعضاء گروه هم ممنونم ؛ چرا که خیلی خوب خودشون رو با شرایط گروه مچ کردن و با وجود اختلاف نظرهایی که دارن ، بسیار آروم و متین حرف میزنن ، بحث میکنن و با اندکی صبر و حوصله به نتیجه میرسن .. این موضوع واقعا زیبا ، رویایی و خاطر انگیزه . فراموش نکنیم که در دنیای حقیقی هستند خواهر و برادرهایی که حتی چشم دیدن همدیگه رو ندارن (!) چه برسه به اینکه بتونن دو دقیقه در مورد موضوعی خاص بحث کنن !..  
   دوستان عزیزم ، باور کنید که ما در حال حاضر از بزرگ ترین نعمت الهی ، یعنی "با هم بودن" بهره مندیم ؛ در نتیجه هر کسی به نوبه خودش مسئول خواهد بود که در جهت حفظ بقای گروه ، تلاش کنه . کم کاری هم اکیدا ممنوع !!

 

مقدمه :
   در طی پست های اخیر ، حرکت بسیار خوبی در جهت مطرح کردن مشکلات اجتماعی و بحث و گفتگو در این زمینه آغاز شده که به نظر حقیر ، اگر قدرش رو بدونیم میتونه نقطه عطفی باشه در حیات "خونه ما" (!) در همین باب مطلبی رو آماده کردم که خدمت تون تقدیم میکنم .

 

طرح مطلب :
   حدودا یک ساله که از آغاز به کار من در این جامعه میگذره .. قاعدتا در این یکسال ، تجربیات تلخ و شیرین زیادی کسب کردم ؛ در بین تمام آموخته هام ، به معزلی برخورد کردم که بدجوری آزارم میده .. اون مسئله چیزی نیست جز تغییر و تحولات عجیب و غریبی که در سطح ملی و در بُعد فرهنگی - اجتماعی مملکت مون در حال رخ دادن است .
   درسته ... من هم میدونم که با آغاز دوره جدیدی در زندگی بشر به نام عصر ارتباطات ، نه تنها فرهنگ و باورهای ما ، بلکه منش تمام ملت ها در سطح جهانی در حال تحوله و اصلا این گونه تغییرات ، لازمه پیشرفته اما ... تغییر صعودی و متعالی ، نه که نزولی و دون !! به طور مثال ، پیگیر صحبت دوستان در پست های پیش ، تبدیل مردسالاری در دوره پدران ما ، به سمت زن دوستی در بین نسل جوان ، از جمله تحولات عالی این دوره محسوب میشه و ... اما آیا این تغییر فرهنگ ملی ، حد و مرزی هم داره یا نه (؟!) آیا به فکر هزینه ای که داریم میپردازیم ، هستیم (؟!) آیا رحم و انصاف ایرانیان از زمان پدران مان تا به امروز ، افزایش پیدا کرده (؟!) آیا رضایت ما در زندگی و قناعت مون ، رو به رشد بوده (؟!) آیا دیدن پیشرفت سایرین هنوز هم برامون مثل گذشته ها ، لذت بخشه (؟!) آیا ...

 

اصل مطلب :
   به نظر من ، ما از نظر اخلاقی داریم به سمت سیاه چاله ای مخوف حرکت می کنیم !..  آره ، منم قبول دارم که بزرگ ترین تمدن دنیا ، تمدن پارسی است و جلوه گاه آخرین آیین آسمانی در ایران متجلی شده اما ... وجدانا تا کی میخوایم شعار بدیم ؟! چرا از شکوه و جلال اون تمدن عظیم ، چیزی باقی نمونده ؟! چرا باید آموزه های دینی ما در دل قرآن و احادیث و روایات خاک بخوره ، در حالی که ما در جامعه مون با بحران اخلاقی مواجه هستیم ؟! و ... خواهشا حرفی از مسئولین و متولیان امور فرهنگی نزنید که به اندازه کافی دلم از دست شون خونه (!) همچنین لطفا بی خیال ایکاش ، یعنی ممکنه و ... خیال پردازی های جور وا جور بشید که میگن : «کاشکی رو کاشتن ، شلغمم سبز نشد !»
   اصن ببینم ، مگه من و تو به معنای واقعی ، فردای این مرز و بوم نیستیم ؟! حالا چه خوب چه بد ، زشت یا زیبا ، بالا یا پایین ، ... فرقی نمیکنه ؛ بالاخره هر کدوم از ما جزئی از آینده خواهیم بود .. مگر جامعه چیزی بجز یک وبلاگ گروهیست ؟! مگر ما در برابر تحولات وبلاگ (جامعه!) مون مسئول نیستیم ؟ مگر ما ... آره با توام ، با خود خود تو !! شعار نمیدم ، چرا سرت رو کردی زیر برف (!) بگو ببینم ، برای داشتن فردایی بهتر چه برنامه ای داری ؟ نکنه میخوای دیمه زندگی کنی ؟ نکنه از همین الان سرت رو به سمت آسمان گرفتی که خدا ییهو نعماتش رو بندازه تو دامنت ، یا اینکه میخوای تو زندگی چشمت به دست دیگران باشه و همیشه معلول باشی ، نه عامل ؟! لطفا بیدار بشیم .. ما اگه همین راه رو ادامه بدیم فاتحه زندگی فردامون خوندست و چیزی بنام وجدان و اخلاق باقی نمی مونه !! باور کنید ...

 

کلام آخر :
   عزیزی میگفت : «به خاطر داشته باشید که وقتی انگشت اشاره تون به سمت کسی نشانه میره ، چهارتا از انگشت هاتون دارن شما رو نشون میدن !» یعنی تا جنبشی از درون رخ نده ، تحولی در بیرون به وجود نخواهد آمد !! 

 

گواه گفتارم : (اگه وقت داشتی ، حتما بخونش !)
««مقایسه دو رویداد در دو نسل»»

 

رویداد اول: چهارم دیماه ۱۳۳۱

   یک هواپیمای شرکت هواپیمایی ایران که از شیراز و اصفهان به تهران می آمد، در نزدیکی فرودگاه مهرآباد هنگام کم کردن ارتفاع برای نشستن سقوط کرد و همه مسافران و سرنشینان آن جز دو تن (حسین عدل رئیس شرکت تلفن شیراز و مهندس خزاینی) کشته شدند .
   نکته جالب و قابل تامل در این سانحه زنده ماندن و سلامت کامل این دو تن از میان دهها مسافر نبود ، بلکه دست نخورده ماندن یک بسته بسیار بزرگ پر از اسکناس بود که با این هواپیما حمل می شد . این بسته پس از برخورد هواپیما به زمین از داخل آن بیرون افتاده ، بازشده و اسکناسها سطح بیابان (چند قدمی جاده جنوبی پر رفت و آمد کرج ـ تهران) را تا مسافتی دور پوشانده بود . صدها نفر از کسانی که به کمک و یا تماشا آمده بودند ، عموما از کارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند که حتی یک قطعه اسکناس را هم برای خود برنداشته و به خبرنگاران خارجی گفته بودند که ""تصاحب به ناحق مال دیگران، دولت و یا شخص ، حرام است و باعث ناراحتی وجدان می شود و ما تنها به دسترنج خود قانع هستیم."" این خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند که سانحه پرتلفات هوایی تهران، منش ویژه و بزرگواری ایرانیان را یک بار دیگر به ثبوت رساند و اگر در کشوری دیگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتی یک قطعه اسکناس را باقی نمی گذاشتند و برای تصاحب آنها هجوم می بردند و با هم مسابقه می دادند !

رویداد دوم : ۲۲ دیماه ۱۳۸۶

سیدحسین توکلی ، بازپرس شعبه ۵ دادسرای جنایی گفت : چند روز پیش به دنبال برودت هوا و بارش برف ، یک خودروی حامل پول در نزدیکی فیروزکوه با یک خودروی سواری پراید تصادف کرد. در این تصادف ، یک اتوبوس مسافربری که در حال عبور از جاده بود، با مشاهده این وضعیت متوقف شد و مسافران برای کمک به مجروحان از اتوبوس پیاده شدند .

سرقت پول های بانک
بازپرس جنایی در ادامه گفت : چند نفر از مسافران که قصد کمک به مجروحان خودروی حامل پول بانک را داشتند، با مشاهده پول های موجود که پس از تصادف در اتاقک خودرو پخش شده بود، به یکباره وظیفه انسانی خود را فراموش کردند و با سرقت مقادیری از چک های مسافرتی متعلق به بانک ، بدون آن که به مجروحان حادثه کمک کنند، بار دیگر سوار اتوبوس شدند و محل را ترک کردند .

شکایت و پیگیری
بازپرس توکلی افزود: به دنبال این ماجرا، ماموران امدادی با حضور در محل ، امدادرسانی به حادثه دیدگان را آغاز کردند و راننده خودروی پراید بر اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد . برادر جوان فوت شده پس از این حادثه عنوان کرد : برادرم پس از تصادف و در آخرین لحظات عمرش در تماس تلفنی گفت : ""میان صندلی و فرمان خودرو گرفتار شده است و مسافران اتوبوس را مشاهده می کند که برای کمک پیاده شده اند، اما به جای کمک به او سراغ خودروی بانک می روند .""
بازپرس شعبه ۵ دادسرای جنایی افزود: به دلیلی شکستگی دنده این جوان و فرورفتن در ریه وی ، ""اگر مسافران او را از میان آهن پاره بیرون می آوردند، به طور قطع نجات می یافت ، اما افسوس که آنها با مشاهده پول های درون خودرو، وظیفه انسانی شان را فراموش کرده و بدون هیچ مساعدتی محل را ترک کرده اند.""
توکلی بیان کرد: پس از سرقت پول ها و بررسی های بعدی معلوم شد ۱۴۸ میلیون تومان از پول های درون خودرو به سرقت رفته است و افراد سارق در مرحله بعدی با چک های مسافرتی سرقت شده ، به خرید طلا، لوازم خانه و… اقدام کرده اند .

بازپرس جنایی افزود: با آغاز تحقیقات در این زمینه ماموران در مرحله بعدی یک نفر از مسافران سارق را به همراه ۳۸ میلیون تومان از چک های مسافرتی دستگیر کردند .
متهم در تحقیقات گفت : وقتی صحنه تصادف را مشاهده کردیم ، ابتدا قصد کمک به مصدومان را داشتیم و ما بوضوح فریادهای کمک خواهی راننده خودروی پراید را می شنیدیم ، اما با مشاهده چک های مسافرتی درون خودرو، هر کدام از ما که از اتوبوس پیاده شده بودیم ، سعی می کردیم پول بیشتری برداریم .

…………………………………………


حالا خودمونیم ...
به نظر شما آینده اجتماع و فرهنگ انسانی ملت ایران به کجا میرود ؟
آیا نسل بعد ، چیز مفیدی را از این نسل به ارث میبرد ؟
آیا انسانیت و منش انسانی دوباره باز میگردد ؟
آیا آدمیت مرده است ؟


پ . ن :
1- در حال حاضر چون باید برم سر کار ، فرصت کافی برای گذاشتن تصاویر مربوط به مطلبم رو ندارم .. به زودی برمیگردم و این بخش رو تکمیل میکنم .
2- راستش لینک متن اصلی "دو رویداد" رو به دو دلیل نمیذارم .. یک : اصل متنش رو یه بنده خدایی برام ایمیل زده بود! (خوب نخند دیگه ، لوووووس !) دو : پس از اندکی سرچیدن متوجه شدم که اکثر وبلاگ های حاوی این مطلب رو یه جورایی فیلتر کردن !! برای همین خودم به زبون خوش ، بی خیالش شدم .
3- اگه تونستم حتما جواب دوستان رو به شکل کامنت ، در لابه لای کامنت ها خواهم داد .
4- این مورد هم فعلا باشه تا اگه بعدا چیزی یادم افتاد ، توش بنویسم !!

اطلاعیه :
بدین وسیله به اطلاع عموم ملت جان برکف میرساند که ...
اینجانب (یک فروند غریبه!) در مورخ دیروز (شنبه) ساعت پنج و ده دقیقه بعدازظهر ، به مقام شامخ ««دایی»»    مفتخر گردید !! لذا عزیزان می توانند ، هدایای خود را به ما بسپارند .. پیشاپیش از حسن اعتماد شما ممنون و سپاسگزاریم !!

 

سلام سلام سلام
خوبید رفقا ؟! به جون تک تک بچه های گیلی ، من به دقت همه کامنت ها رو خوندم و به نکات خیلی خیلی جالبی هم برخوردم اما چه کنم که در حال حاضر یه پام بیمارستانه ، اون پای دیگم هم ٬ همون جاست (!) برای همین به هیچ وجه فرصت نوشتن ندارم (الانم قاچاقی اومدم!  ) در اسرع وقت که به خونه برسم و اندک فرصتی داشته باشم ، قطعا جواب همه دوستان رو خواهم داد .. فقط همین رو بگم که استقبال شما از این پست و مطالبی که نوشته بودید ، ورای تصور من بود !.. از همه تون خیلی خیلی خیلی متشکرم ...

 

و سلامی دیگر
   با تشکر از لطف همه دوستان ؛ امیدوارم که بتونم یه روزی این فوران لطف و محبت تون رو جبران کنم .. فعلا که این عارفه خانم ، ما رو حسابی گذاشته سر کار !! در حال حاضر هم دایی ام ، هم خاله ام ، هم داداشم ، هم بچه ام ، هم ... خلاصه یه همزنه کامل شدم

   تنها چیزی که من رو در این روزها ناراحت کرد ، این بود که نتونستم مجالی جهت پاسخگویی به کامنت های شما پیدا کنم و تنها به خوندن و لذت بردن از نظرات تون بسنده کردم .. امروز هم رسیدیم به سرازیری پست غریبه و دیگه زمانی جهت این کار باقی نمونده ؛ تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که انشاءالله تا شب گزیده ای از نظر تک تک اعضاء خانواده رو انتخاب کنم و به عنوان نتیجه گیری در انتهای پست قرار بدم .. البته اگه عمری باقی بمونه ، حتما به وبلاگ شما عزیزان سر خواهم زد و هم جواب نظرتون رو میدم و هم جواب لطف و محبت تون رو .. فعلا شما رو به دیدن این عکس زیبا که سلی عزیز برام به یادگار گذاشته ، دعوت میکنم تا اینکه بخش نتیجه گیری آماده بشه .

 

 

نتیجه گیری : (در دست احداث !)

ندا میگه : خداوندا ... چرا باید چنین باشد .. گناه نسل ما این بود ؟ چرا ما طفل این نسلیم / خداوندا ... چقدر محتاج یک عدلیم همان عدل علی ؛داد علی ؛ خشم علی؛عشق علی .. اگر میبود و ما هم نیز ....
شهرزاد میگه : دلیل اصلیش به نظر من میتونه وضعیت اقتصادی باشه... مردم رو این دولت گشنه کردند دیگه خواهر به برادر رحم نمیکنه... / پول خیلی کثیف.. آدما رو تغیر میده / تا وقتی که خودمون نخوایم که تغیرتی داشته باشیم در این ضمینه هیچ چیزی حل نمیشه... / شرایطه که آدما رو تعریف میکنه... ما از ریشه مشکل داریم... / ترس از آینده؛آیندهی خودمون؛ فرزاندانمو.....
سلی میگه : واقعا ما آدما داریم کجا میریم !؟ شعار !! شعار !! شعار !!!! چیزی که هست و ادامه داره حال و آینده اس !! ولی ما فقط یاد گرفتیم که بگیم این بودیم و این کاری بود که شد توسط ایرانیان و از این حرفا !! ما جوونا برنامه ایی نداریم !! برا اینکه برنامه ما از پیش تعیین شده اس ! نسل بعد هم چیزی به ارث نخواهد برد و انسانیت هم روز به روز زیر پای آدما له تر میشه !!! کاش ایرانی ها یه کم به خودشون بیان !!فقط یه کم !!!
مرجان میگه : از صبح تا حالا توی فکر اون راننده ای هستم که توی پراید گیر کرده بوده و مسافرای اتوبوس به خاطر پول نجاتش ندادن !
مونا میگه : یادش به خیر اون کشور با تمدن!!!! من تنها کاری که می تونم برای این کشور و فرهنگش بکنم اینه که در آینده توی شغلم، هم خوب کار کنم، هم خوب رفتار کنم ، هم فرزندانم رو درست تربیت کنم! تا ما خودمون نخوایم هیچی درست نمیشه!
یوسف میگه : این جامعه فرهنگش در حال گذاره..از سنتی به مدرنیته شدن.. بنابراین این اتفاقا طبیعیه..این تضادها و بحث ها..ولی خب ما از بقیه یه کمی عقب ترین چون عادت داریم این تضادها رو کش بدیم و هر کدوم اونجور که می خواییم زندگی کنیم.. انسانیت همون آدمیته..که نصفش سکته کرده مرده..دلمون به همون یه ذره که تو این جور پاتوقاش مونده خوشه!!..
موشی میگه : از آدمای این دوره زمونه هیچی نگو که انسانیت که رفته هیچی حیوانیتم از بین رفته ... با این دولت مردایی که ما داریم انقد فاصله طبقاتی رو زیاد کردن که جامعه رو غلطک فقرو فحشا قرار گرفته  ... چند سال دیگه مملکتمون به گند کشیده میشه البته الانشم گند شده فقط بوش تا الان در نیومده .
سروناز میگه : من خیلی وقته که به این چیزا فکر می کنم و هنوزم به جایی نرسیدم !
نگین میگه : وقتی قرار باشه به معنای واقعی اسم وبلاگ دقت کنیم و تصورش کنیم ، اون موقع از ناراحت کردن هم خونه ای ها ناراحت میشیم .. از لحاظ اخلاقی خانواده تاثیر ۹۹٪ رو داره ، ۱ ٪ رو احتمال میدم به جامعه .. این حرف و حرکت و رفتار و منش و شخصیت پدر و مادره که به بچه شخصیت میده .. قرار نیست تجربه کنه .. میتونه از تجربه های دیگران یاد بگیره که متاسفانه باز هم یاد نمیگیره !!

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق

سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387

سلام جوجو ها
اول برای طولانی شدن این پست عذر خواهی می‌کنم
اما عقده ای شده بودم ....ببققققشید

***

دو ماهی بود که از آشنایی من و "بهار" می‌گذشت. شب با هم قرار داشتیم. نزدیکی‌های قرارمون بود که "ستاره" از دور به من چشمک زد. دلم لرزید. همین طور محو تماشای زیبایی "ستاره" بودم که نفهمیدم "مهتاب" از کدوم طرف پیداش شد. چقدر اون شب خوشگل شده بود. حتی یک خال هم رو صورتش نداشت؛ می‌درخشید و وسوسه می‌کرد. توی دلم گفتم، امشب قرار با "بهار" رو بی‌خیال شو؛ یا با "ستاره" برو یا با "مهتاب" باش.
هنوز از این فکر بیرون نیامده بودم که "باران" از راه رسید. خدای من، "باران" دیگه از کجا پیداش شد؟ می‌گفت باهاش قرار گذاشته بودم؛ اما من اصلا از قرار چیزی یادم نبود. فکر کنم فهمیده بود که من می‌خواستم با "بهار" خلوت کنم، اومده بود زاغ سیاه من رو چوب بزنه.
با خودم گفتم، طراوت و تازگی "باران" رو با هیچی نمی‌شه عوض کرد، بقیه رو قال می‌زارم و امشب رو تا صبح با "باران" می‌گذرونم.
دست در دست "باران" می‌رفتم که یک دفعه، "سحر" جلوی چشمام سبز شد. نمی‌دونستم چی باید بگم. اون من و "باران" رو با هم دیگه دیده بود. چند دقیقه‌ای تو چشمام نگاه کرد؛ می‌خواستم حاشا کنم. می‌خواستم بگم من این "باران" را نمی‌شناسم؛ که پیش‌دستی کرد و گفت: هیچی نگو. حرف نزن. من خودم همه چیز رو می‌دونم. من از دل باختن تو به خیلی‌ها خبر دارم.
از خجالت دوست داشتم آب بشم برم زیر زمین. دنبال بهانه‌ای برای فرار می‌گشتم. این طرف خیابان رو نگاه کردم، اون طرف خیابان رو دید زدم. گفتم شاید راهی برای فرار باشه، که دیدم "نسیم" و "سپیده" دارن از دور میان.
دیگه طاقت نیاوردم. ناخودآگاه گریه‌ام گرفت. چه‌کار باید می‌کردم. آخه من همه‌ی اون‌ها رو دوست داشتم؛ تا حالا فرصتی پیش نیامده بود که این موضوع را عنوان کنم.
دلم رو زدم به دریا، فریاد کردم: آهای "بهار عزیز"، "ستاره‌ی دلبندم"، "مهتاب زیبا" ، "باران خوشگل"، "سحر دوست‌داشتنی"، "نسیم قشنگم"، "سپیده‌ی نازنین"، به خدا من همه‌ی شما رو دوست دارم. خواهش می‌کنم منو درک کنید. من از هیچ‌کدوم شما نمی‌تونم دل بکنم.
سرم رو انداختم پایین و شروع کردم به گریه کردن. چند دقیقه بعد که سرم رو بالا آوردم، "ستاره" و "مهتاب" رفته بودند؛ از "باران" هم خبری نبود. "سحر" را هم پیداش نکردم. "نسیم" و "سپیده" هم از همان راهی که آمده‌ بودند، برگشتند. من موندم و "بهار". نگاهی به من انداخت؛ چیزی از اون همه هوس‌بازی‌ها به رخ من نکشید.
از چشماش می‌تونستم بفهمم که چی می‌خواد بگه. با خنده‌ گفت: اگه "بهار" رو واسه خودت نگه‌داری، همه چیز رو مال خودت کردی

*این مطلب زیبا برای یه آقاجون مهربون به اسم آقای گل محمدیه
* خیلی ممهربونه

***

آقا من یه نظر سنجی کردم و تنها کسایی که توی نظر سنجیدگی شرکت کردن ملجان جونی،‌موشی دم بریده و یوسی بودن... بنابراین ما به اتفاق آرا (رای من و ملجان مهم بود نه این دوتا چون که در زمره آقایون هستن) تصمیم گرفتیم که درباره زمینه های کم آوردن خانوما در مقابل اقایون صحبت کنیم
*اصولا خانوما در چند زمینه مقابل آقایون کم میارن که عبارتند از:
1- پررویی
2- تعصب بیجا
3- خودبزرگ بینی
4- خودخواهی
5- از خود مچکر بودن
6- توهم درستکاری و درستگویی مطلق و اینکه همیشه حق با اونهاست
7- این نکته از همه مهمتره و زمینه دروغگویی است.
الانم میخوایم در مورد این خصائص آقایون صحبت کنیم
آقا یکی بیاد بگه چرا اقایون نمیتونن اندکی این کروموزومی که باعث خجالت و شرمندگی میشه در خودشون تقویت کنن؟؟؟ ...... من میدونم ... دلیلش اینه که نسل این کروموزوم در خاک بیحاصل وجودی آقایون خشکیده و هرگز درخت خشک باری نمیدهد هرچند به هر جهت باشد و اینا
مردک سیبیل !!!!!!! یه سره هی غر میزنه ... چرا اینجوری رفتی چرا اونجوری اومدی چرا با این حرفیدی چرا با اون حرفیدی چرا که آیا؟ زیرا؟ .... میدونی دلیلش چیه؟ « کافر همه را به کیش خود پندارد»
چرا شما به اصطلاح آقایون متشخص با شعور با فهم و کمالات فکر میکنید که زنا ضعیفه هستن و شما قویه؟ شماهایی که اگر زنا نباشن گند برتون میداره... لباساتونو نمیتونید مرتب کنید و یه لقمه نون نمیتونید برای خودتون آماده کنید .... همیشه محتاج زنا هستید و از نظر شخصیتی وابسته اونها چرا انقدر خودتونو لوس میکنید ... یادتون باشه که توی زندگی اونی ضعیفه که با حرفاش و کاراش باعث تحقیر و توهین به دیگری بشه تو رو خدا دست بردارید از این نگاههای ابلهانه و بالا عینکی ... چرا از نوک دماغتون به این موجودات ظریف که رنگ و بوی زندگیتونو در همه حال تغییر میدن نگاه میکنید این خودخواهی مطلقه که شماها همیشه نسبت به زنا احساس مالکیت و قدرت میکنید... به خدا زنا از شما خیلی تواناترن و به دلیل همون تواناییه که اینهمه با شما ها صبوری می‌کنن.... فکر میکنید زنا نمیتونن مثل خودتون رفتار کنن؟؟
هر چی باهاش حرف میزنی انگار نه انگار ... یاسین به گوش یک حیوان چموشی قرائت میشه ... فکر میکنه اگر بهش میگی بله بله قربان و هر چی شما بفرمایید یعنی این که علی‌آباد خرابه هم شهریه و حق مطلقا با اونه ... نه بابا توهمه .. اکس زدید ... کلت به جایی خورده ... نمیدونم اما اینطوری که تو فک میکنی نیس... واقعیت اینه که زنا انقدر در علاقه و عطوفتشون غرق میشن که دیگه به لحاظ عاطفی دلشون نمییاد بزنن تو پر کته کله های از خودراضی ای به نام « مرد زندگی»... واقعیت اینه که زنها در تنها چیزی که به شدت ضعیف و دست و پا چلفتی و چلمنگ هستند عشق و علاقه و عاطفه است.
برعکس مردا که وقتی زنی رو دوس دارن انقدر مغرور و از خود راضی و گند اخلاق میشن که احساس تملک خفه شون میکنه و دیگه نمیدونن به دم خر گیر بدن یا در گنجه، زنها موم میشن و حرف گوش کن مثل کنیز زر خرید.... چرا تا یه زنی یه کمی از خستگی کار خونه ویا سرو صدای بچه میناله و ... زود سیبیلاتونو تاب میدید و میگید: « خوب منم از صب تا شب با یه مشت عمله و نکره ، ارباب رجوع و ... سر و کله میزنم یه سره جون میکنم که شکم شما ها رو سیر کنم و ارامشتونو تامین» به جای این حرفا یه نموره خاک سلولهای خاک تو سریتونو بتکونید و بفهمید زنه چی میخواد میدونید چی میخواد؟ زنه از شما محبت میخواد... همدلی و همراهی و همسویی میخواد دلش میخواد نازشو بکشید و بهش بیشتر توجه کنید ... این به خاطر این نیست که زن محتاج این مقوله است و بدون این نمیتونه زندگی کنه ... نه ... این برای اینه که خاصیت زن اینه که تا دوست داشته نشه، غرورش اجازه نمیده دوست داشته باشه و محبت کنه... انگیزشو از دست میده و نمیتونه اونی باشه که باید و همه اینا هم برمیگرده به اینکه زنها مثل مردها از خودراضی نیستن و تحت هیچ شرایطی نمیخوان خودشونو تحمیل کنن
تو رو خدا بیاید یاد بگیرید انقدر دروغ نگید... چرا تو که رفتی خونه مامانت میگی من نرفتم، چرا تو که شونصدو هفشتادصد تا دوس دختر داری زل زل تو چشای رفیقت نگاه میکنی و میگی : « عزیزم فقط تو توی زندگی منی و ماه من» اما نمیگی که این ماه شاید درخشانتر باشه اما در احاطه هزاران ستارس.
یادت باشه که زنا چیزی دارن که شاید شما بهش بگید حس ششم و شاید هم انکارش کنید در هر حال چیزی از این قبیل نیست، یه حس مطلق و متبرکه... حسی که به محض اینکه احساس خیانت، حماقت، دروغ شنیدن، عدم تعهد و ... کنند مثل یه آلارم با صدای وحشتناک توی مخشون زده میشه ... چیزی مثل صور اسرافیل.
یه زن رو هیچ چیز جز خیانت و دروغ مرد زندگیش ( حالا خواه همسرش، خواه دوستش و خواه عشقش) نمیتونه بشکنه پس فکر نکنید هر چی خودشیرین تر، دروغگوتر، زبون باز تر و یا پرخاشگر تر باشید موفق ترید ... زنا رو درک کنید و دوست داشته باشید تا دنیاتون بهشت باشه و یادتون باشه که یه ارتباط دوطرفه است و باید فاتحه ارتباطی رو که گاه گاه دوطرفه بشه خوند. برای اونی که میاد سمتت پشت چشم نازک نکن و برای اینکه بری و یه ارتباط دوطرفه رو برقرار کنی استخاره.... .
یادتون باشه که زنها چیزی فراتر از بردههای جنسی شماها هستن که هر وقت فیلتون یاد هندستون میکنه یادتون می افته بهشون محبت کنید و یا اینکه تا وقتی بهشون محبت می‌کنی که اون بهت علاقه مند بشه و وقتی که باید محبت کنی خودتو بکشی دنبالت و به ... تت بگی دنبالم نیا بو میدی..... و طرف رو داغون کنی


ببخشید اگر یه جاهایی زیاده روی کردم ... قصدم همون یه عده خاص بود و نه بیشتر
امیدوارم ناراحت نشده باشید


* پ.ن :
1- طی یک پیام کوتاه یا همان پیامک دریافتیدم که موشی دم بریده به علت زیاده روی و شکم بارگی در بیمارستان بستریه .... اللهم اشفع کل مریض
2- درد بگیری موشی و ملجان ... خوبت شد موشی که توی بیمارستان سولاخ سولاخت کردن ... چرا من این شلکک‌ها رو ندارم
3- مرجی تو شکلکا رو بزارررررررررر و عسکشم هم هم
4- پی نوشتا هم ترکوندن
5- زت زیاد




** به شانه ام زدی که تنهاییم را بتکانی؟؟؟ به چه دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف از دوش آدم برفی؟

1 2 3 4 >>