جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387

به نام حضرت دوست

 

پیشگفتار :
   قبل از هر چیز برخود لازم میدونم که به عنوان یکی از اعضاء وبلاگ گروهی "خانه ما" از زحمات مدیران وبلاگ ، تشکر و قدردانی لازم رو داشته باشم ؛ چرا که با پشتکار و کوشش بی دریغ شون ، همواره باعث دلگرمی سایر اعضاء میشن . هیچ گاه نباید فراموش کنیم که موشی و مرجان هم مثل ما ، کار و زندگی دارن (!) پس می بایست همواره به خاطر این لطف شون ، رهین منت و قدردان زحمات شون باشیم . بقول یکی از دوستانم : «لطف بیش از حد در دراز مدت به عنوان "وظیفه" تلقی خواهد شد !» در نتیجه باید سعی کنیم که هرگز این حس به وجود نیاد ؛ در ضمن ، تشکر کردن چیزی از آدم کم نمیکنه (!) خرجی هم نداره ، اصن همه مهمون من
   هم چنین از سایر اعضاء گروه هم ممنونم ؛ چرا که خیلی خوب خودشون رو با شرایط گروه مچ کردن و با وجود اختلاف نظرهایی که دارن ، بسیار آروم و متین حرف میزنن ، بحث میکنن و با اندکی صبر و حوصله به نتیجه میرسن .. این موضوع واقعا زیبا ، رویایی و خاطر انگیزه . فراموش نکنیم که در دنیای حقیقی هستند خواهر و برادرهایی که حتی چشم دیدن همدیگه رو ندارن (!) چه برسه به اینکه بتونن دو دقیقه در مورد موضوعی خاص بحث کنن !..  
   دوستان عزیزم ، باور کنید که ما در حال حاضر از بزرگ ترین نعمت الهی ، یعنی "با هم بودن" بهره مندیم ؛ در نتیجه هر کسی به نوبه خودش مسئول خواهد بود که در جهت حفظ بقای گروه ، تلاش کنه . کم کاری هم اکیدا ممنوع !!

 

مقدمه :
   در طی پست های اخیر ، حرکت بسیار خوبی در جهت مطرح کردن مشکلات اجتماعی و بحث و گفتگو در این زمینه آغاز شده که به نظر حقیر ، اگر قدرش رو بدونیم میتونه نقطه عطفی باشه در حیات "خونه ما" (!) در همین باب مطلبی رو آماده کردم که خدمت تون تقدیم میکنم .

 

طرح مطلب :
   حدودا یک ساله که از آغاز به کار من در این جامعه میگذره .. قاعدتا در این یکسال ، تجربیات تلخ و شیرین زیادی کسب کردم ؛ در بین تمام آموخته هام ، به معزلی برخورد کردم که بدجوری آزارم میده .. اون مسئله چیزی نیست جز تغییر و تحولات عجیب و غریبی که در سطح ملی و در بُعد فرهنگی - اجتماعی مملکت مون در حال رخ دادن است .
   درسته ... من هم میدونم که با آغاز دوره جدیدی در زندگی بشر به نام عصر ارتباطات ، نه تنها فرهنگ و باورهای ما ، بلکه منش تمام ملت ها در سطح جهانی در حال تحوله و اصلا این گونه تغییرات ، لازمه پیشرفته اما ... تغییر صعودی و متعالی ، نه که نزولی و دون !! به طور مثال ، پیگیر صحبت دوستان در پست های پیش ، تبدیل مردسالاری در دوره پدران ما ، به سمت زن دوستی در بین نسل جوان ، از جمله تحولات عالی این دوره محسوب میشه و ... اما آیا این تغییر فرهنگ ملی ، حد و مرزی هم داره یا نه (؟!) آیا به فکر هزینه ای که داریم میپردازیم ، هستیم (؟!) آیا رحم و انصاف ایرانیان از زمان پدران مان تا به امروز ، افزایش پیدا کرده (؟!) آیا رضایت ما در زندگی و قناعت مون ، رو به رشد بوده (؟!) آیا دیدن پیشرفت سایرین هنوز هم برامون مثل گذشته ها ، لذت بخشه (؟!) آیا ...

 

اصل مطلب :
   به نظر من ، ما از نظر اخلاقی داریم به سمت سیاه چاله ای مخوف حرکت می کنیم !..  آره ، منم قبول دارم که بزرگ ترین تمدن دنیا ، تمدن پارسی است و جلوه گاه آخرین آیین آسمانی در ایران متجلی شده اما ... وجدانا تا کی میخوایم شعار بدیم ؟! چرا از شکوه و جلال اون تمدن عظیم ، چیزی باقی نمونده ؟! چرا باید آموزه های دینی ما در دل قرآن و احادیث و روایات خاک بخوره ، در حالی که ما در جامعه مون با بحران اخلاقی مواجه هستیم ؟! و ... خواهشا حرفی از مسئولین و متولیان امور فرهنگی نزنید که به اندازه کافی دلم از دست شون خونه (!) همچنین لطفا بی خیال ایکاش ، یعنی ممکنه و ... خیال پردازی های جور وا جور بشید که میگن : «کاشکی رو کاشتن ، شلغمم سبز نشد !»
   اصن ببینم ، مگه من و تو به معنای واقعی ، فردای این مرز و بوم نیستیم ؟! حالا چه خوب چه بد ، زشت یا زیبا ، بالا یا پایین ، ... فرقی نمیکنه ؛ بالاخره هر کدوم از ما جزئی از آینده خواهیم بود .. مگر جامعه چیزی بجز یک وبلاگ گروهیست ؟! مگر ما در برابر تحولات وبلاگ (جامعه!) مون مسئول نیستیم ؟ مگر ما ... آره با توام ، با خود خود تو !! شعار نمیدم ، چرا سرت رو کردی زیر برف (!) بگو ببینم ، برای داشتن فردایی بهتر چه برنامه ای داری ؟ نکنه میخوای دیمه زندگی کنی ؟ نکنه از همین الان سرت رو به سمت آسمان گرفتی که خدا ییهو نعماتش رو بندازه تو دامنت ، یا اینکه میخوای تو زندگی چشمت به دست دیگران باشه و همیشه معلول باشی ، نه عامل ؟! لطفا بیدار بشیم .. ما اگه همین راه رو ادامه بدیم فاتحه زندگی فردامون خوندست و چیزی بنام وجدان و اخلاق باقی نمی مونه !! باور کنید ...

 

کلام آخر :
   عزیزی میگفت : «به خاطر داشته باشید که وقتی انگشت اشاره تون به سمت کسی نشانه میره ، چهارتا از انگشت هاتون دارن شما رو نشون میدن !» یعنی تا جنبشی از درون رخ نده ، تحولی در بیرون به وجود نخواهد آمد !! 

 

گواه گفتارم : (اگه وقت داشتی ، حتما بخونش !)
««مقایسه دو رویداد در دو نسل»»

 

رویداد اول: چهارم دیماه ۱۳۳۱

   یک هواپیمای شرکت هواپیمایی ایران که از شیراز و اصفهان به تهران می آمد، در نزدیکی فرودگاه مهرآباد هنگام کم کردن ارتفاع برای نشستن سقوط کرد و همه مسافران و سرنشینان آن جز دو تن (حسین عدل رئیس شرکت تلفن شیراز و مهندس خزاینی) کشته شدند .
   نکته جالب و قابل تامل در این سانحه زنده ماندن و سلامت کامل این دو تن از میان دهها مسافر نبود ، بلکه دست نخورده ماندن یک بسته بسیار بزرگ پر از اسکناس بود که با این هواپیما حمل می شد . این بسته پس از برخورد هواپیما به زمین از داخل آن بیرون افتاده ، بازشده و اسکناسها سطح بیابان (چند قدمی جاده جنوبی پر رفت و آمد کرج ـ تهران) را تا مسافتی دور پوشانده بود . صدها نفر از کسانی که به کمک و یا تماشا آمده بودند ، عموما از کارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند که حتی یک قطعه اسکناس را هم برای خود برنداشته و به خبرنگاران خارجی گفته بودند که ""تصاحب به ناحق مال دیگران، دولت و یا شخص ، حرام است و باعث ناراحتی وجدان می شود و ما تنها به دسترنج خود قانع هستیم."" این خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند که سانحه پرتلفات هوایی تهران، منش ویژه و بزرگواری ایرانیان را یک بار دیگر به ثبوت رساند و اگر در کشوری دیگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتی یک قطعه اسکناس را باقی نمی گذاشتند و برای تصاحب آنها هجوم می بردند و با هم مسابقه می دادند !

رویداد دوم : ۲۲ دیماه ۱۳۸۶

سیدحسین توکلی ، بازپرس شعبه ۵ دادسرای جنایی گفت : چند روز پیش به دنبال برودت هوا و بارش برف ، یک خودروی حامل پول در نزدیکی فیروزکوه با یک خودروی سواری پراید تصادف کرد. در این تصادف ، یک اتوبوس مسافربری که در حال عبور از جاده بود، با مشاهده این وضعیت متوقف شد و مسافران برای کمک به مجروحان از اتوبوس پیاده شدند .

سرقت پول های بانک
بازپرس جنایی در ادامه گفت : چند نفر از مسافران که قصد کمک به مجروحان خودروی حامل پول بانک را داشتند، با مشاهده پول های موجود که پس از تصادف در اتاقک خودرو پخش شده بود، به یکباره وظیفه انسانی خود را فراموش کردند و با سرقت مقادیری از چک های مسافرتی متعلق به بانک ، بدون آن که به مجروحان حادثه کمک کنند، بار دیگر سوار اتوبوس شدند و محل را ترک کردند .

شکایت و پیگیری
بازپرس توکلی افزود: به دنبال این ماجرا، ماموران امدادی با حضور در محل ، امدادرسانی به حادثه دیدگان را آغاز کردند و راننده خودروی پراید بر اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد . برادر جوان فوت شده پس از این حادثه عنوان کرد : برادرم پس از تصادف و در آخرین لحظات عمرش در تماس تلفنی گفت : ""میان صندلی و فرمان خودرو گرفتار شده است و مسافران اتوبوس را مشاهده می کند که برای کمک پیاده شده اند، اما به جای کمک به او سراغ خودروی بانک می روند .""
بازپرس شعبه ۵ دادسرای جنایی افزود: به دلیلی شکستگی دنده این جوان و فرورفتن در ریه وی ، ""اگر مسافران او را از میان آهن پاره بیرون می آوردند، به طور قطع نجات می یافت ، اما افسوس که آنها با مشاهده پول های درون خودرو، وظیفه انسانی شان را فراموش کرده و بدون هیچ مساعدتی محل را ترک کرده اند.""
توکلی بیان کرد: پس از سرقت پول ها و بررسی های بعدی معلوم شد ۱۴۸ میلیون تومان از پول های درون خودرو به سرقت رفته است و افراد سارق در مرحله بعدی با چک های مسافرتی سرقت شده ، به خرید طلا، لوازم خانه و… اقدام کرده اند .

بازپرس جنایی افزود: با آغاز تحقیقات در این زمینه ماموران در مرحله بعدی یک نفر از مسافران سارق را به همراه ۳۸ میلیون تومان از چک های مسافرتی دستگیر کردند .
متهم در تحقیقات گفت : وقتی صحنه تصادف را مشاهده کردیم ، ابتدا قصد کمک به مصدومان را داشتیم و ما بوضوح فریادهای کمک خواهی راننده خودروی پراید را می شنیدیم ، اما با مشاهده چک های مسافرتی درون خودرو، هر کدام از ما که از اتوبوس پیاده شده بودیم ، سعی می کردیم پول بیشتری برداریم .

…………………………………………


حالا خودمونیم ...
به نظر شما آینده اجتماع و فرهنگ انسانی ملت ایران به کجا میرود ؟
آیا نسل بعد ، چیز مفیدی را از این نسل به ارث میبرد ؟
آیا انسانیت و منش انسانی دوباره باز میگردد ؟
آیا آدمیت مرده است ؟


پ . ن :
1- در حال حاضر چون باید برم سر کار ، فرصت کافی برای گذاشتن تصاویر مربوط به مطلبم رو ندارم .. به زودی برمیگردم و این بخش رو تکمیل میکنم .
2- راستش لینک متن اصلی "دو رویداد" رو به دو دلیل نمیذارم .. یک : اصل متنش رو یه بنده خدایی برام ایمیل زده بود! (خوب نخند دیگه ، لوووووس !) دو : پس از اندکی سرچیدن متوجه شدم که اکثر وبلاگ های حاوی این مطلب رو یه جورایی فیلتر کردن !! برای همین خودم به زبون خوش ، بی خیالش شدم .
3- اگه تونستم حتما جواب دوستان رو به شکل کامنت ، در لابه لای کامنت ها خواهم داد .
4- این مورد هم فعلا باشه تا اگه بعدا چیزی یادم افتاد ، توش بنویسم !!

اطلاعیه :
بدین وسیله به اطلاع عموم ملت جان برکف میرساند که ...
اینجانب (یک فروند غریبه!) در مورخ دیروز (شنبه) ساعت پنج و ده دقیقه بعدازظهر ، به مقام شامخ ««دایی»»    مفتخر گردید !! لذا عزیزان می توانند ، هدایای خود را به ما بسپارند .. پیشاپیش از حسن اعتماد شما ممنون و سپاسگزاریم !!

 

سلام سلام سلام
خوبید رفقا ؟! به جون تک تک بچه های گیلی ، من به دقت همه کامنت ها رو خوندم و به نکات خیلی خیلی جالبی هم برخوردم اما چه کنم که در حال حاضر یه پام بیمارستانه ، اون پای دیگم هم ٬ همون جاست (!) برای همین به هیچ وجه فرصت نوشتن ندارم (الانم قاچاقی اومدم!  ) در اسرع وقت که به خونه برسم و اندک فرصتی داشته باشم ، قطعا جواب همه دوستان رو خواهم داد .. فقط همین رو بگم که استقبال شما از این پست و مطالبی که نوشته بودید ، ورای تصور من بود !.. از همه تون خیلی خیلی خیلی متشکرم ...

 

و سلامی دیگر
   با تشکر از لطف همه دوستان ؛ امیدوارم که بتونم یه روزی این فوران لطف و محبت تون رو جبران کنم .. فعلا که این عارفه خانم ، ما رو حسابی گذاشته سر کار !! در حال حاضر هم دایی ام ، هم خاله ام ، هم داداشم ، هم بچه ام ، هم ... خلاصه یه همزنه کامل شدم

   تنها چیزی که من رو در این روزها ناراحت کرد ، این بود که نتونستم مجالی جهت پاسخگویی به کامنت های شما پیدا کنم و تنها به خوندن و لذت بردن از نظرات تون بسنده کردم .. امروز هم رسیدیم به سرازیری پست غریبه و دیگه زمانی جهت این کار باقی نمونده ؛ تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که انشاءالله تا شب گزیده ای از نظر تک تک اعضاء خانواده رو انتخاب کنم و به عنوان نتیجه گیری در انتهای پست قرار بدم .. البته اگه عمری باقی بمونه ، حتما به وبلاگ شما عزیزان سر خواهم زد و هم جواب نظرتون رو میدم و هم جواب لطف و محبت تون رو .. فعلا شما رو به دیدن این عکس زیبا که سلی عزیز برام به یادگار گذاشته ، دعوت میکنم تا اینکه بخش نتیجه گیری آماده بشه .

 

 

نتیجه گیری : (در دست احداث !)

ندا میگه : خداوندا ... چرا باید چنین باشد .. گناه نسل ما این بود ؟ چرا ما طفل این نسلیم / خداوندا ... چقدر محتاج یک عدلیم همان عدل علی ؛داد علی ؛ خشم علی؛عشق علی .. اگر میبود و ما هم نیز ....
شهرزاد میگه : دلیل اصلیش به نظر من میتونه وضعیت اقتصادی باشه... مردم رو این دولت گشنه کردند دیگه خواهر به برادر رحم نمیکنه... / پول خیلی کثیف.. آدما رو تغیر میده / تا وقتی که خودمون نخوایم که تغیرتی داشته باشیم در این ضمینه هیچ چیزی حل نمیشه... / شرایطه که آدما رو تعریف میکنه... ما از ریشه مشکل داریم... / ترس از آینده؛آیندهی خودمون؛ فرزاندانمو.....
سلی میگه : واقعا ما آدما داریم کجا میریم !؟ شعار !! شعار !! شعار !!!! چیزی که هست و ادامه داره حال و آینده اس !! ولی ما فقط یاد گرفتیم که بگیم این بودیم و این کاری بود که شد توسط ایرانیان و از این حرفا !! ما جوونا برنامه ایی نداریم !! برا اینکه برنامه ما از پیش تعیین شده اس ! نسل بعد هم چیزی به ارث نخواهد برد و انسانیت هم روز به روز زیر پای آدما له تر میشه !!! کاش ایرانی ها یه کم به خودشون بیان !!فقط یه کم !!!
مرجان میگه : از صبح تا حالا توی فکر اون راننده ای هستم که توی پراید گیر کرده بوده و مسافرای اتوبوس به خاطر پول نجاتش ندادن !
مونا میگه : یادش به خیر اون کشور با تمدن!!!! من تنها کاری که می تونم برای این کشور و فرهنگش بکنم اینه که در آینده توی شغلم، هم خوب کار کنم، هم خوب رفتار کنم ، هم فرزندانم رو درست تربیت کنم! تا ما خودمون نخوایم هیچی درست نمیشه!
یوسف میگه : این جامعه فرهنگش در حال گذاره..از سنتی به مدرنیته شدن.. بنابراین این اتفاقا طبیعیه..این تضادها و بحث ها..ولی خب ما از بقیه یه کمی عقب ترین چون عادت داریم این تضادها رو کش بدیم و هر کدوم اونجور که می خواییم زندگی کنیم.. انسانیت همون آدمیته..که نصفش سکته کرده مرده..دلمون به همون یه ذره که تو این جور پاتوقاش مونده خوشه!!..
موشی میگه : از آدمای این دوره زمونه هیچی نگو که انسانیت که رفته هیچی حیوانیتم از بین رفته ... با این دولت مردایی که ما داریم انقد فاصله طبقاتی رو زیاد کردن که جامعه رو غلطک فقرو فحشا قرار گرفته  ... چند سال دیگه مملکتمون به گند کشیده میشه البته الانشم گند شده فقط بوش تا الان در نیومده .
سروناز میگه : من خیلی وقته که به این چیزا فکر می کنم و هنوزم به جایی نرسیدم !
نگین میگه : وقتی قرار باشه به معنای واقعی اسم وبلاگ دقت کنیم و تصورش کنیم ، اون موقع از ناراحت کردن هم خونه ای ها ناراحت میشیم .. از لحاظ اخلاقی خانواده تاثیر ۹۹٪ رو داره ، ۱ ٪ رو احتمال میدم به جامعه .. این حرف و حرکت و رفتار و منش و شخصیت پدر و مادره که به بچه شخصیت میده .. قرار نیست تجربه کنه .. میتونه از تجربه های دیگران یاد بگیره که متاسفانه باز هم یاد نمیگیره !!

شاد باشید و شادی آفرین
یا حق

جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1387

ژاپن و  گیلاس:

۱- حدود چهارصد سال قبل در ژاپن برای پسر و دختری جوان اتفاقی رخ داد. اتفاقی که بعد ها موجب پیدایش مراسمی ویژه شد. دختر و پسری جوان که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند بعد از سختی های بسیار و درست زمانی که به یکدیگر رسیده بودند دچار مشکلی غم انگیز شدند. پسر بنا به مقتضیات نظام حاکم در ژاپن بایستی به جنگ می رفت. بعد از رفتن پسر به نبرد، دختر هر روز به بالای تپه ای که محل قرارشان بود می رفت اما بعد از چند ماه خبری از پسر جوان نشد. دختر بر روی تپه درخت گیلاس کوچکی کاشت و هر روز به درخت نگاه می کرد. این درخت برای او سمبل عشق و علاقه بود. او امیدوار بود روزی با پسر جوان زیر درخت گیلاس بنشینند. سالها به سرعت و گاهی برخلاف میل ما می گذرند. دختر سال ها زیر درخت گیلاس می نشست و از درخت مراقبت می کرد تا اینکه مُرد و در زیر همان درخت دفن شد. امروز بعد از چهارصد سال نهال گیلاس کوچک میلیون ها شکوفه می دهد و هر سال هزاران توریست از سراسر دنیا به زیر درخت گیلاس می آیند و در سکوت به صلح و عشق می اندیشند، به دنیایی که به جای بمب های چند تنی بر روی سرشان شکوفه های گیلاس بریزد.

 2- در میان اقوام و ملل کهن، همواره احترام و ارزش ویژه ای برای طبیعت وجود داشته است. این احترام چه در قالب توتم ( حیوان یا گیاه مقدس قوم) که حفظ حیات قبیله در گرو حفظ او بوده، چه در قالب آنیمیسم( زنده دانستن همه ی اشیا) فیتیشیزم( تقدس رازآمیز قائل شدن برای اشیا) و سایر صور قابل بازخوانی و تحلیل است. در بین آیین های اقوام کهن باید جایگاهی ویژه برای درختان قائل شد. درخت درواقع کهن الگوی ایستادگی و ستون عالم است و همچون کوه نماد تجلی خداوند و رابطی است میان انسان و الوهیت. از این رو داستان جک و لوبیای سحرآمیز نماد عروج به دنیای ناشناخته ایزدی است. پرستش درخت در قالب توتم یا به عنوان روحی اعلی یکی از آیین های مهم در سنت های کهن است.

 ۳- رولن بارت در مقدمه ی کتاب امپراتوری نشانه ها می پرسد: چرا ژاپن؟ و در پاسخ خود می گوید: زیرا از میان همه سرزمین هایی که شناخته ام، ژاپن تنها جایی است که تاثیر نشانه هایش بیشترین نزدیکی را با باورها و رویاهایم داشته است... در بین درختان ژاپنی ها از قدیم احترام و علاقه ای خاص به گیلاس داشته و دارند. اما چرا ژاپنی ها برای گیلاس احترام و ارزش خاصی قائلند. در واقع آنها مراسمی دارند به نام آیین « هانامی » که طی این مراسم در نوعی مراقبه به درخت گیلاس و شکوفه هایش می نگرند. نام شکوفه های گیلاس ساکورا است. شکوفه های گیلاس در واقع سمبل زیبایی و کوتاهی عمرند. درخت گیلاس ژاپنی درختی کوچک است و ژاپنی ها این درخت را نه بخاطر میوه اش بلکه به خاطر شکوفه اش دوست دارند.

در طی تاریخ این سرزمین همواره دست خوش جنگ و زلزله و سیل و امواج اقیانوس و توفان و آتشفشنا بوده است. در واقع چه چیز می تواند بازگو کننده ی کوتاهی و زیبایی و شکوه زندگی ژاپنی باشد بهتر از شکوفه های گیلاس... در سکوت و آرامش ژاپنی (سابی) نوعی مرگ نهفته است. مرگی که در شکوفه باران با شکوه بهاری وقتی شکوفه های گیلاس خود را در دستان باد رها می کنند به سخن می آید.ژاپنی ها همواره در پی زیبایی و شکوه هستند و به نوعی در جهت هماهنگ شدن با زندگی و طبیعت حرکت می کنند.شاید از همین جا باشد که زندگی شعر سومی می شود که ریووهو هایکوسرای فقید سروده بود: ماه و شکوفه های گیلاس اکنون می دانم در این جهان که شعر سوم کجاست...

 

و اما آخر ماجرا:

 

غول چراغ جادو به اربابش می گوید: شنیدم که می گویی چرا آرزوهایم برآورده نمی شود؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که مشکل اصلی در نوع و کیفیت طلب شماست و می توان برای آن ۲ دلیل بیان کرد: یکی این که طلب از شدت و قوت کافی برخوردار نبوده است. زیرا اگر بذر طلب در اعماق دل کاشته شود، ریشه های آن مورد پذیرش ضمیر ناخودآگاه قرار گرفته و حتما روزی به بار خواهد نشست. اگر شما خواستار چیزی بودید که نتوانستید به آن دست یابید علتش این است که خواسته و آرزوی شما در دشتزار ذهنتان با اراده قوی لانه نکرده است. هنگامی که طلبی این حالت را داشته باشد مجموعه قوای عقلی و ذهنی در پرورش آن مشارکت نمی کند و با تند بادی از سرزمین درون به بیرون رانده خواهد شد.

دلیل دوم به ثمر نرسیدن خواسته ها، آرزو ها و شکست های پی در پی در مسیر زندگانی است که به طور همزمان آرزوهای زیادی را در خود پرورش می دهدو چون تعداد خواسته ها در شاخه های مختلف می باشد غالبا در دستیابی به آن ها ناکام می مانید. برای اینکه بتوانیم نیت های درونی خود را تحقق بخشیم باید آن ها را الویت بندی کنیم و بر حسب علاقه در راه رسیدن به آنها تمامی سعی و تلاش خود را به کار گیریم. طبق قانون اثر مسلط بر آرزوها، تنها آن نیازی که از همه قوی تر باشد تحقق پیدا می کند. خواسته هایی که از روی هوا و هوس زود گذر باشد برآورده نخواهد شد. زیرا به طور واقعی و عمیق در ضمیر ناخودآگاه جای نگرفته است. ارباب من ، آرزوی خویش را آنقدر تکرار کن تا در نهانخانه دل جای گیرد. آن گاه که به خیر تو باشد حتما به ثمر خواهد رسید.

دست از طلب ندارم تا کام دل برآرم             یا جان دهم به جانان یا جان ز تن برآرم


 

پ.ن: اون مطلب اول رو چند ماه پیش از توی یه سایتی درآوردم  که الان هرچی دنبال منبع گشتم پیدا نکردم. اگه پیدا کردم میذارم اینجا!!!

1 2 >>