خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 6 مرداد ماه سال 1387

من بالاخره عیدیمو گرفتم

کی میاد بریم نماز شکر بخونیم؟؟؟

شادیامو با همتون تقسیم میکنم.

انشالله که خدا عیدی شما رو هم توی این روز عزیز عنایت کنه

عید همتون مبارک

ــــــــــــــــــــــــــ

سلام دوست جونام

 

 

۱- یوسی جونم تبلدت مبارک امیدوارم هزار ساله بشی

تمام آرزوهای خوب دنیا رو از طرف من و برو بچز خونه ما برای خودت بشمار

دوست داریم

 

۲- مرجان عزیزم امیدوارم هرچی زودتر مشکل حل بشه و بازم صدای خندهای قشنگت توی خونه ما بپیچه دلمون برات تنگ شده و دنیا دنیا دعا میکنیم که همیشه تو و خانواده نازنینت شاد و سرزنده و به دور  از تمامی دغدغه ها باشید

 

۳- از داداش رضا گرفته تا بقیه ، همه اونایی که آپیدن ولی من روسیاه نیومدم عذر خواهی میکنم . آباجیتونو برفوشید خروس قندی بخرید

 

۴- هرچند دیره اما روز زن رو به همه آباجی خانوما و مامانا و جمعیت نسوان  و روز پدر  رو به همه داداشا و آقایون و باباهای میربون تبریک میگم

 

                  

 

 

 

اما بریم سر آپ در پیت من، از اونجایی که این مشکل خودم بود گفتم شاید بقیه هم مثل من به شدت باهاش درگیر باشن ببخشید اگر بی ربطه :

 

 

تا کـنـون احساس دلتنـگـی، افسـردگـی، طـردشدگی بی ارزشی و تنهایی را تجربه کرده اید؟ آیا با

 محیط و افراد  پیرامون خود احساس بیگانگی می نـمایید؟

 آیـا احــساس می کنید کسی در کنار شما نیست تا بتوانید تجربـیـات و احساسات خود را با وی در میان بگذارید؟ هـر فـردی در طـول زندگی خود گه گاهی احساس تنهایی  میکند اما تنهایی الزاما به مفهوم تنها بودن نمیباشد شما  مـمکن است در میان جمع و یا در یک میهمانی بوده و بـاز   احــساس تنهایی کنید.

تنهایی یک حالت ذهـنـی دردنـاک   احساس عدم رابطه با دیگران است. هـنگامـی کـه  تـنها میباشید احساس نیاز به تفاهم و اشتیاق برای قسمت کردن احسـاسات و افـکارتان با دیگران در شما پدیدار میگـردد. اما زمانی که به مـرحله تنهایی راه می یابید چه اتفاقی روی میدهد

در ذیـل به برخی از احـساساتی کـه در دوره تنــهایی با شـما هـمراه می گـردنـد اشاره میکنیم:

 

  • احساس اعتماد بنفس پایین
  • احساس آنکه دیگران دائما در حال ارزیابی شما میباشند
  • از ملاقات با افراد جدید و یا حضور در مجالس عمومی دوری می‌کنید
  • نسبت به ظاهر و خصوصیات شخصیتی خود خیلی انتقاد آمیز برخورد می‌کنید
  • خود و دیگران را بخاطر ضعف روابط اجتماعی خودتان ملامت می‌کنید
  • این تصور غلط در شما ایجاد میگردد که هیچکس شما را دوست ندارد
  • در بیان احساسات خود دچار مشکل می گردید
  • از آنکه از حقوق خود دفاع کرده و بـه درخـواستهای غیر‌منطقی بگویید "نه" بیمناک می‌شوید
  • نسبت به موقعیتها واکنش افراطی بروز می‌دهید
  • احساس انزوا، دلتنگی و تنهایی شدید می‌کنید

اکنون شما چه خواهید کرد؟ شما که نمی تـوانید تا آخرعمرتان اینگونه به زندگی ادامه دهید

آمـوختن آنکه چگونه با تنهایی در زندگی خود کنار بیاییم یکی از چالشهای بزرگ زندگی ما میباشد.

ارائه راهکار

 

  • با آن رودررو شوید از آنکه به تـنـهایی خـود اذعـان کـنـیـد واهـمه نـداشـته باشید.حقیقت آن است که شما تا زمانی که علت امری که سبب آزار شما شده را تـشـخیص نداده باشید، قادر به تخفیف و تسکین مشکل خود نخواهید بود

 

  • مـهم اسـت کـه پـی بـه ایـن مسئله ببرید که زمانها و موقعیتهایی در زندگی هر فرد وجود دارند که در او ایجاد احساس تنهایی می کنند چـه فــرد بخواهد چه نخواهد. میزان معینی از احساس تنهایی در زندگی اجتناب ناپذیر میباشد پس بجای آنکه از آن گریزان باشید بیاموزید چگونه آن را بپذیرید و با آن کنار بیایید

 

  • تدبیری بیاندیشید اغـلب پـریـشانی ها و ترسهای ناشی از تنهایی را می تـوان با شناسایی علل مشکلات و سپس تلاش برای اصلاح وبهبود شـرایـطی کـه سبب ایجاد احساس تنهایی در شما گردیده است، تقلیل داد

 

  • از آن سود برید تنهایی خود را توسط آموختـن روش کـنـار آمـدن بـا آن مبدل به یک مزیت گردانده و اتکاء به نفس خود را افزایش دهید- مهمترین سرمایه شما به عنوان یک فرد تنها- از آن به عنوان یک فرصت مناسب برای شـنـاخـت هـر چـه بـهتر خـود اســتفاده کنید. در عوض تحمل دوران وحشتـنـاک با تـنـهایی تعـمق در افکار، احساسات و ادراکات خود فرصتهایی برای رشد و پیشرفت شخصی خود پدید آورید

 

  • خود را سرگرم فعالیتهای دلخواه خـود کنـیـد. در هـنـگام تنهـایـی بـرخـی افـراد آشفته وار به این طرف وآن طرف پرسه زده و بدنبال فردی میگردند که بتوانـند توجهشان را معطوف وی کنند. اما باید از این فرصت استفاده کرده و وقت خود را صرف سـرگرمیها و فعالیتهای خاص و دلخواه خود نمود

 

  • دست بکار شوید و اولین گام را شما بـردارید.در عـوض آنکه منتظر فـردی باشید که از راه  برسـد و شمـا را نجات دهد در سـلام و احـوالـپرسـی بـا دیـگران پـیـشـقدم گردید. لبـخنـد بـزنیــد و سلام کنید. گذشته از آن، شـمـا بـایـد روی مهارتهای اجتماعی و میان فردی بیشتر کار کرده و بیاموزید که بیشتر از حقوق خود دفاع کنید

 

  • کارهای داوطلبانه انجام دهید کمک به دیگران اعتماد بنفس شما را افزایش داده و فرصتهای جدیدی برای شما پدید می آورد تا بتوانید با افراد جدیدی ملاقات کنید

 

  • مشارکت کنید در یـک دوره آموزشی ویژه بزرگسـالان کـه در رابـطـه بـا رشـد فـردی می باشد    ثبت نام کنید. بـرای مثال در کلاسهای تقویت اعتماد به نفس، روشهای رابطه برقرار کردن با دیگران، چگونگی دفاع از حقوق فردی و چگونه مثبت باشیم عضو شوید

 

  • از عادات خوب پیروی کنید بجای آن کـه یک گوشه بنشـیـنید و هیـچ کـاری انـجام ندهید؛رژیم غذایی متعادل داشته باشید، تمرینات ورزشـی منـظـمی را انـجـام دهید و بقدرکافی بخوابید

 

  • خلاق باشید تنهایی الزاما با اندوه و بدبخـتی برابر نمیباشد. زمان تنهایی را برای خلاقتر و سازنده تر ساختن خودتان بکار بندید کتاب بخوانید، جدول و یا معما حل کنید، به سینما بروید و یا به موسیقی گوش دهید

 

      

 

پ.ن :

 

* دلتنگم

 

* گرچه نمی شود به تو رسید یاحتی برای لحظه ای مالک قلب تو شد . اما برای دوست داشتن تو ‌وسعت تمام دنیا را در اختیار دارم و می توانم تو را آن قدر دوست بدارم که همه باور کنند حق من در زندگی تو بودی که به ناحق از من ربودند.

 

* کاش به جای فروش صداقت به پشیز، مروت را سر هر کوی و برزن میفروختند ولو به قیمتی گزاف

 

 

ببخشید اگر طولانی شد

خیلی ماهید

دوستون دارم

حق یارتون

سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387

سلام جوجو ها
اول برای طولانی شدن این پست عذر خواهی می‌کنم
اما عقده ای شده بودم ....ببققققشید

***

دو ماهی بود که از آشنایی من و "بهار" می‌گذشت. شب با هم قرار داشتیم. نزدیکی‌های قرارمون بود که "ستاره" از دور به من چشمک زد. دلم لرزید. همین طور محو تماشای زیبایی "ستاره" بودم که نفهمیدم "مهتاب" از کدوم طرف پیداش شد. چقدر اون شب خوشگل شده بود. حتی یک خال هم رو صورتش نداشت؛ می‌درخشید و وسوسه می‌کرد. توی دلم گفتم، امشب قرار با "بهار" رو بی‌خیال شو؛ یا با "ستاره" برو یا با "مهتاب" باش.
هنوز از این فکر بیرون نیامده بودم که "باران" از راه رسید. خدای من، "باران" دیگه از کجا پیداش شد؟ می‌گفت باهاش قرار گذاشته بودم؛ اما من اصلا از قرار چیزی یادم نبود. فکر کنم فهمیده بود که من می‌خواستم با "بهار" خلوت کنم، اومده بود زاغ سیاه من رو چوب بزنه.
با خودم گفتم، طراوت و تازگی "باران" رو با هیچی نمی‌شه عوض کرد، بقیه رو قال می‌زارم و امشب رو تا صبح با "باران" می‌گذرونم.
دست در دست "باران" می‌رفتم که یک دفعه، "سحر" جلوی چشمام سبز شد. نمی‌دونستم چی باید بگم. اون من و "باران" رو با هم دیگه دیده بود. چند دقیقه‌ای تو چشمام نگاه کرد؛ می‌خواستم حاشا کنم. می‌خواستم بگم من این "باران" را نمی‌شناسم؛ که پیش‌دستی کرد و گفت: هیچی نگو. حرف نزن. من خودم همه چیز رو می‌دونم. من از دل باختن تو به خیلی‌ها خبر دارم.
از خجالت دوست داشتم آب بشم برم زیر زمین. دنبال بهانه‌ای برای فرار می‌گشتم. این طرف خیابان رو نگاه کردم، اون طرف خیابان رو دید زدم. گفتم شاید راهی برای فرار باشه، که دیدم "نسیم" و "سپیده" دارن از دور میان.
دیگه طاقت نیاوردم. ناخودآگاه گریه‌ام گرفت. چه‌کار باید می‌کردم. آخه من همه‌ی اون‌ها رو دوست داشتم؛ تا حالا فرصتی پیش نیامده بود که این موضوع را عنوان کنم.
دلم رو زدم به دریا، فریاد کردم: آهای "بهار عزیز"، "ستاره‌ی دلبندم"، "مهتاب زیبا" ، "باران خوشگل"، "سحر دوست‌داشتنی"، "نسیم قشنگم"، "سپیده‌ی نازنین"، به خدا من همه‌ی شما رو دوست دارم. خواهش می‌کنم منو درک کنید. من از هیچ‌کدوم شما نمی‌تونم دل بکنم.
سرم رو انداختم پایین و شروع کردم به گریه کردن. چند دقیقه بعد که سرم رو بالا آوردم، "ستاره" و "مهتاب" رفته بودند؛ از "باران" هم خبری نبود. "سحر" را هم پیداش نکردم. "نسیم" و "سپیده" هم از همان راهی که آمده‌ بودند، برگشتند. من موندم و "بهار". نگاهی به من انداخت؛ چیزی از اون همه هوس‌بازی‌ها به رخ من نکشید.
از چشماش می‌تونستم بفهمم که چی می‌خواد بگه. با خنده‌ گفت: اگه "بهار" رو واسه خودت نگه‌داری، همه چیز رو مال خودت کردی

*این مطلب زیبا برای یه آقاجون مهربون به اسم آقای گل محمدیه
* خیلی ممهربونه

***

آقا من یه نظر سنجی کردم و تنها کسایی که توی نظر سنجیدگی شرکت کردن ملجان جونی،‌موشی دم بریده و یوسی بودن... بنابراین ما به اتفاق آرا (رای من و ملجان مهم بود نه این دوتا چون که در زمره آقایون هستن) تصمیم گرفتیم که درباره زمینه های کم آوردن خانوما در مقابل اقایون صحبت کنیم
*اصولا خانوما در چند زمینه مقابل آقایون کم میارن که عبارتند از:
1- پررویی
2- تعصب بیجا
3- خودبزرگ بینی
4- خودخواهی
5- از خود مچکر بودن
6- توهم درستکاری و درستگویی مطلق و اینکه همیشه حق با اونهاست
7- این نکته از همه مهمتره و زمینه دروغگویی است.
الانم میخوایم در مورد این خصائص آقایون صحبت کنیم
آقا یکی بیاد بگه چرا اقایون نمیتونن اندکی این کروموزومی که باعث خجالت و شرمندگی میشه در خودشون تقویت کنن؟؟؟ ...... من میدونم ... دلیلش اینه که نسل این کروموزوم در خاک بیحاصل وجودی آقایون خشکیده و هرگز درخت خشک باری نمیدهد هرچند به هر جهت باشد و اینا
مردک سیبیل !!!!!!! یه سره هی غر میزنه ... چرا اینجوری رفتی چرا اونجوری اومدی چرا با این حرفیدی چرا با اون حرفیدی چرا که آیا؟ زیرا؟ .... میدونی دلیلش چیه؟ « کافر همه را به کیش خود پندارد»
چرا شما به اصطلاح آقایون متشخص با شعور با فهم و کمالات فکر میکنید که زنا ضعیفه هستن و شما قویه؟ شماهایی که اگر زنا نباشن گند برتون میداره... لباساتونو نمیتونید مرتب کنید و یه لقمه نون نمیتونید برای خودتون آماده کنید .... همیشه محتاج زنا هستید و از نظر شخصیتی وابسته اونها چرا انقدر خودتونو لوس میکنید ... یادتون باشه که توی زندگی اونی ضعیفه که با حرفاش و کاراش باعث تحقیر و توهین به دیگری بشه تو رو خدا دست بردارید از این نگاههای ابلهانه و بالا عینکی ... چرا از نوک دماغتون به این موجودات ظریف که رنگ و بوی زندگیتونو در همه حال تغییر میدن نگاه میکنید این خودخواهی مطلقه که شماها همیشه نسبت به زنا احساس مالکیت و قدرت میکنید... به خدا زنا از شما خیلی تواناترن و به دلیل همون تواناییه که اینهمه با شما ها صبوری می‌کنن.... فکر میکنید زنا نمیتونن مثل خودتون رفتار کنن؟؟
هر چی باهاش حرف میزنی انگار نه انگار ... یاسین به گوش یک حیوان چموشی قرائت میشه ... فکر میکنه اگر بهش میگی بله بله قربان و هر چی شما بفرمایید یعنی این که علی‌آباد خرابه هم شهریه و حق مطلقا با اونه ... نه بابا توهمه .. اکس زدید ... کلت به جایی خورده ... نمیدونم اما اینطوری که تو فک میکنی نیس... واقعیت اینه که زنا انقدر در علاقه و عطوفتشون غرق میشن که دیگه به لحاظ عاطفی دلشون نمییاد بزنن تو پر کته کله های از خودراضی ای به نام « مرد زندگی»... واقعیت اینه که زنها در تنها چیزی که به شدت ضعیف و دست و پا چلفتی و چلمنگ هستند عشق و علاقه و عاطفه است.
برعکس مردا که وقتی زنی رو دوس دارن انقدر مغرور و از خود راضی و گند اخلاق میشن که احساس تملک خفه شون میکنه و دیگه نمیدونن به دم خر گیر بدن یا در گنجه، زنها موم میشن و حرف گوش کن مثل کنیز زر خرید.... چرا تا یه زنی یه کمی از خستگی کار خونه ویا سرو صدای بچه میناله و ... زود سیبیلاتونو تاب میدید و میگید: « خوب منم از صب تا شب با یه مشت عمله و نکره ، ارباب رجوع و ... سر و کله میزنم یه سره جون میکنم که شکم شما ها رو سیر کنم و ارامشتونو تامین» به جای این حرفا یه نموره خاک سلولهای خاک تو سریتونو بتکونید و بفهمید زنه چی میخواد میدونید چی میخواد؟ زنه از شما محبت میخواد... همدلی و همراهی و همسویی میخواد دلش میخواد نازشو بکشید و بهش بیشتر توجه کنید ... این به خاطر این نیست که زن محتاج این مقوله است و بدون این نمیتونه زندگی کنه ... نه ... این برای اینه که خاصیت زن اینه که تا دوست داشته نشه، غرورش اجازه نمیده دوست داشته باشه و محبت کنه... انگیزشو از دست میده و نمیتونه اونی باشه که باید و همه اینا هم برمیگرده به اینکه زنها مثل مردها از خودراضی نیستن و تحت هیچ شرایطی نمیخوان خودشونو تحمیل کنن
تو رو خدا بیاید یاد بگیرید انقدر دروغ نگید... چرا تو که رفتی خونه مامانت میگی من نرفتم، چرا تو که شونصدو هفشتادصد تا دوس دختر داری زل زل تو چشای رفیقت نگاه میکنی و میگی : « عزیزم فقط تو توی زندگی منی و ماه من» اما نمیگی که این ماه شاید درخشانتر باشه اما در احاطه هزاران ستارس.
یادت باشه که زنا چیزی دارن که شاید شما بهش بگید حس ششم و شاید هم انکارش کنید در هر حال چیزی از این قبیل نیست، یه حس مطلق و متبرکه... حسی که به محض اینکه احساس خیانت، حماقت، دروغ شنیدن، عدم تعهد و ... کنند مثل یه آلارم با صدای وحشتناک توی مخشون زده میشه ... چیزی مثل صور اسرافیل.
یه زن رو هیچ چیز جز خیانت و دروغ مرد زندگیش ( حالا خواه همسرش، خواه دوستش و خواه عشقش) نمیتونه بشکنه پس فکر نکنید هر چی خودشیرین تر، دروغگوتر، زبون باز تر و یا پرخاشگر تر باشید موفق ترید ... زنا رو درک کنید و دوست داشته باشید تا دنیاتون بهشت باشه و یادتون باشه که یه ارتباط دوطرفه است و باید فاتحه ارتباطی رو که گاه گاه دوطرفه بشه خوند. برای اونی که میاد سمتت پشت چشم نازک نکن و برای اینکه بری و یه ارتباط دوطرفه رو برقرار کنی استخاره.... .
یادتون باشه که زنها چیزی فراتر از بردههای جنسی شماها هستن که هر وقت فیلتون یاد هندستون میکنه یادتون می افته بهشون محبت کنید و یا اینکه تا وقتی بهشون محبت می‌کنی که اون بهت علاقه مند بشه و وقتی که باید محبت کنی خودتو بکشی دنبالت و به ... تت بگی دنبالم نیا بو میدی..... و طرف رو داغون کنی


ببخشید اگر یه جاهایی زیاده روی کردم ... قصدم همون یه عده خاص بود و نه بیشتر
امیدوارم ناراحت نشده باشید


* پ.ن :
1- طی یک پیام کوتاه یا همان پیامک دریافتیدم که موشی دم بریده به علت زیاده روی و شکم بارگی در بیمارستان بستریه .... اللهم اشفع کل مریض
2- درد بگیری موشی و ملجان ... خوبت شد موشی که توی بیمارستان سولاخ سولاخت کردن ... چرا من این شلکک‌ها رو ندارم
3- مرجی تو شکلکا رو بزارررررررررر و عسکشم هم هم
4- پی نوشتا هم ترکوندن
5- زت زیاد




** به شانه ام زدی که تنهاییم را بتکانی؟؟؟ به چه دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف از دوش آدم برفی؟

1 2 >>