<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[« خونــه مـــا »]]></title>
		<link>http://www.ourhouse.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[مخلوطی از همه چیز ... !!]]></title>
					<link>http://www.ourhouse.blogsky.com/1387/05/28/post-62/</link>
					<description><![CDATA[<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img hspace="0" src="http://i36.tinypic.com/vqjl3q.jpg" align="baseline" border="0" /></p><p></p><p>سلام ...</p><p>داداچ رضا که نیست ٬ طبق خبری که به من داده شد سلی هم فعلا نمیتونه آپ کنه</p><p>پس من آپ میکنم <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/rollingf.gif" align="baseline" border="0" /></p><p></p><p></p><p>دقت کردین ماها بیشتر زندگیمون سواله ؟!!</p><p>نه فقط ما ٬ همه ...</p><p>چند وقت که دارم به خودم و دیگران دقت میکنم ... میبنم همه داریم از خودمون سوال میپرسیم </p><p>چرا اینجوری شد ؟ چرا من اینکارو کردم ؟ من باید چیکار کنم ؟ چرا این حرف رو زدم ؟ چیکار باید بکنم ؟ و....</p><p>البته سوال پرسیدن خوبه ... در حدی که تکلیف آدم روشن بشه و بفهمه چیکار باید بکنه</p><p>نه اینکه تمام زندگیش بشه سوال ...</p><p>تمام ماها یه آدمیم با یه علامت سوال بالا سرمون ٬ نه یه علامت سوال کوچیک کنارمون !!</p><p>تمام فکر و ذکرمون اینه که همه چی رو کاملا تحلیل کنیم ... بشکافیم .... راه رو پیدا کنیم</p><p>گاهی میشه این راه اینقدر مشخصه که سوالش فقط یه جواب کوچیک میخواد </p><p>وقتی قرار بر گرفتن یه تصمیم باشه اینقدر عجله میکنیم&nbsp;که به خودمون تحمیل میکنیم حتما همون لحظه تصمیم بگیریم !!</p><p>و اینقدر فکر میکنیم ... نکات رو توی ذهنمون میاریم که واقعا گیج میشیم !! و آخرش هم خسته میشیم و یه تصمیم میگیریم که بعد باز میگیم :</p><p>چرا این کار رو کردم ؟ چی شد من این تصمیم رو گرفتم ؟ نکنه از تصمیمم پسیمون بشم ؟ چرا ...</p><p>باز برگشت سر خونه اول !!</p><p>وقتی چشمات رو دقیق کنی انگار که چشمت ضعیفه و تو مجبوری اونارو تنگ کنی تا ببینی !! اونوقت میبینی راه کار تو کاملا مشخص بوده و هست ... نیاز نبود توی یه عالمه علامت سوال خودتو غرق کنی&nbsp; <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/no.gif" align="baseline" border="0" />&nbsp;</p><p></p><p>سوال باید باشه ولی نه دریای سوال ٬ اونقدر که بفهمیم کی هستیم و چیکار باید بکنیم ..</p><p></p><p></p><p>* فهمیدن اینکه منظور واقعی این متن چی بود نیاز داره&nbsp;که به عمق متن نگاه بشه ...!!</p><p></p><p></p><p>&nbsp;&nbsp; <img hspace="0" src="http://i37.tinypic.com/2ebagqx.jpg" align="baseline" border="0" />&nbsp;</p><p></p><p>همیشه فکر میکنیم و برای آینده نقشه میکشیم !!</p><p>همیشه فکر میکنیم و از گذشته درس میگیریم و حسرت میخوریم !!</p><p>هیچوقت نشده بگیم الان دوست دارم چیکار کنم </p><p>هیچوقت نشده بگیم الان دلم میخواد رقص و پایکوبی کنم چون هستم ..</p><p>هیچوقت نشده بگیم الان میخوام از خدا تشکر کنم به خاطر مشکلاتم و توان حل کردنشون ...</p><p>و .....</p><p></p><p></p><p>* همه چی باید در کنار هم تکمیل بشه٬ میخوام در آینده این باشم پس الان تلاش میکنم همون باشم .</p><p></p><p></p><p>&nbsp;&nbsp; <img hspace="0" src="http://i34.tinypic.com/oi7qt2.jpg" align="baseline" border="0" /></p><p></p><p>این همونیه که مرجان ازش عصبانی بود ... خاله زنکی ... فضولی ... دخالت</p><p></p><p>دقت کردین گاهی بعضی آدما چقدر اطرافیان رو زیر ذربین میذارن ؟!! چقدر نظر اطرافیان توی نحوه زندگیشون اثر میذاره ؟!!</p><p>هستن کسایی که رفتار خودشون رو کاملا فراموش میکنن و فقط به رفتار دیگران نگاه میکنن که چیکار کرد و چه حرکتی نشون داد </p><p>چقدر توی زندگی هم دخالت میکنن</p><p></p><p>مثال : تا وقتی هنوز سنش کمه٬ میگن : چرا درس نمیخونه ؟ یا به به داره درس میخونه </p><p>وقتی درسش تموم شد٬ میگن : چرا کار نمیکنه ؟ یا خب سر کارم که هست بازم به به !!</p><p>وقتی کارش هم ثابت شد و مجرد بود٬ میگن : چرا عروس / داماد نمیشی ؟ پیر میشی هاااا ...</p><p>وقتی ازدواج کرد٬ میگن : چرا بچه دار نمیشین ؟ دیر میشه !!</p><p>وقتی بچه دار شدن و بچه دختر / پسر بود٬ میگن : چرا یکی ؟ یکی دیگه بیار جفت شن !!!</p><p>وقتی دوتا بچه شد٬ میگن واسه اینکه بیکار نباشی بازم بچه دار شو ...!!</p><p>بعدشم که چرا بچت درس نمیخونه ؟ سر کار نمیره ؟ ازدواج نمیکنه و............</p><p></p><p></p><p></p><p></p><p>پ.ن 1 :&nbsp; این پست کاملا با عجله نوشته شد و هیچ وقت زیادی براش گذاشته نشد !! خوب و بد رو ببخشید&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/mpr.gif" align="baseline" border="0" /></p><p></p><p>پ.ن 2 :&nbsp;از همه دوستایی که احوال من رو تو این مدت پرسیدن ممنونم ... منتظر جواب ام آر آی ام .. </p><p></p><p>پ.ن 3 : من و سارا فعلا در سلامت کامل به سر میبریم&nbsp; <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/7165.gif" align="baseline" border="0" /></p><p></p><p></p><p></p><p>خدافظ ... </p><p></p><p></p>]]></description>
					<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 18:33:49 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.ourhouse.blogsky.com/Comments.bs?PostID=62</comments>
          <guid>http://www.ourhouse.blogsky.com/1387/05/28/post-62/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[هذیان های کودکی کهنسال]]></title>
					<link>http://www.ourhouse.blogsky.com/1387/05/20/post-61/</link>
					<description><![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong>به نام حضرت دوست</strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>عرض سلام و ادب و احترام</span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong>پیشگفتار :</strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>با عرض پوزش از تمام ساکنان «خانه ما» به دلیل تأخیر غیر عمدیم که ... راستش پشت ترافیک گیر کرده بودم (!) از اون لحاظ نـــه ، منظورم اینه که اطلاع رسانی به موقع نشده بود (!) یعنی اینکه ما هنوز فرهنگ سازی نداریم (!) اصلا چه معنی میده که به قول آبجی شهرزاد ، «تورم و گرانی &quot;بشه&quot; بزرگترین نگرانی ؟» (!) خوب همین کارها رو می کنید که بقول سارا «جوانان سرخورده میشوند !» دیگه (!) وقتی آقا رضا میگه که «برابری و مساوات نیست !» برای همینه (!) قاعدتا بعدشم منطقیست که بقول بنفشه «طرف دلتنگ و سرخورده بشه !» حالا خوبه که من بعد از این همه سختی و مرارت ، در اثر فشارهای روزگار بقول آبجی مرجان «خاله زنک !» بشم ، نـــه مرگ من خوبه (؟!) اصن تمام اینا رو بی خیال ، حالا یکی بگه وسط این آشفته بازار ، من چی بگم که مفتش بی ارزه (؟!) این موشی رو هم که فکر کنم موش خورده باشدش (!) نیومد آپ افتتاحیه رو بزنه تا آدم بفهمه که تکلیفش دست کیه (؟!!) راستی کسی مداد زرد منو ندیده ، میخوام یه بلبل بکشم (!) قرار که بلبلم رو به همراه قفسش ... &quot;بفروشم به شما (!) تا به آواز شقایق که در آن زندانیست . دل تنهائی تان تازه شود !!&quot;</span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>خب دیگه .. به نظر میرسه که دلایل قانع کننده ای رو برای توجیه تأخیرم بیان کرده باشم (!) از این که همگی با نظر مساعد من موافقید ، خوچحالم (!) راستی کی بود که در مورد عنوان پستم سوال پرسید (؟!) فکر کنم دیگه جوابش رو گرفته باشه !</span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong>مقدمه :</strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>دوست دارم که این دفعه پستم کوتاه باشه .. این قدر کوتاه که خودمم نفهمم ، چی به چی شد (!) برای همین ، سه تا موضوع بلند براتون انتخاب کردم تا بعد از خوندن پست ، به دلیل سرگیجه و سردرگمی فراوان ، مجبور بشید شب رو با کمک انواع &quot;بنزو دیازپین ها&quot; و حتی &quot;باربیتیورات ها&quot; (!) سپری کنید .. حالا اگه مردی ، پستم رو بخون !!</span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>قدیمی های این جمع حتما یادشون هست که جوونی هام (!) عادت داشتم تو نیمکت به بحث های روز بپردازم ؛ امشب هم قصد کردم که به یاد اون روزها ، دور هم بشینیم و بقول قدیمیا : «عقل هامون رو بریزیم روی هم !» و گره از مشکل خودمون و دو نفر دیگه باز کنیم . مشکلات یوسف ، مرجان ، بنفشه ، حیتا ، نگین ، سلی ، سارا ، فرزاد ، شهرزاد ، سروناز ، مونا و ... تو هم بخون . خدا رو چه دیدی ، شاید تو هم جواب مشکلت رو پیدا کنی ؛ یا اینکه لااقل میتونی نظرت رو بگی تا مشکل چهارنفر دیگه حل بشه .. غیر از اینه ؟!؟!</span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>در همین راستا ، گفتگویی رو طی سه پلاتو ترتیب دادیم با جناب استاد غریبه (!) فوق تخصص &quot;</span><font face="Calibri"><span dir="ltr">HIV</span></font><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">&quot; نه یعنی &quot;</span><font face="Calibri"><span dir="ltr">PDF</span></font><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">&quot;<span>&nbsp; </span>نه نه منظورم &quot;</span><font face="Calibri"><span dir="ltr">HTTP</span></font><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">&quot; بود ، اما فکر کنم که باز نشد .. چی بود آیا ؟! آهان &quot;</span><font face="Calibri"><span dir="ltr">PHD</span></font><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">&quot; در زمینه روانپریشی ، توهمات فانتزی و احساسات نوستالوژیک (!) با ما همراه باشید ...</span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong>پلاتو اول :</strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>* اجازه بدید بحث رو از اینجا شروع کنم که ...</span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>/ لازم نیست تو بحث رو شروع کنی ، مگه من بلا نسبت دوستان ، چغندرم (!) دههههههههه ... عارضم خدمت تون ، بزرگی که اسمش رو نمیدونم (!) میگه : «مسئولیت هاتون رو بپذیرید ، به جای اینکه با دعا ازشون فرار کنید !» آره عزیزم ، پاشو یه تکونی به خودت بده (البته منظورم صرفا پایین تنه نبود ؛ بی زحمت کل هیکلت رو با هم تکون بده !) چرا هر تغییری که در اطرافت پیش میاد رو بروز یک مشکل جدید میبینی ؟! چرا فکر میکنی که خدا صرفا تو رو به این دلیل آفریده که لهت کنه (؟!) مگه خدا مثل من و تو بیکاره جانه من !! اولیش هم خودم .. بهم میگن که باید بری سربازی ؛ هم میتونم برم و هم میتونم ازش فرار کنم . اما میشه این جوری هم بهش نگاه کرد که سربازی چه خوب چه بد ، مسئولیتی است بر گردن شکسته حقیر (!) بقول معروف : &quot;آش کشک خاله مونه !&quot; بعدیش تو ، اصن معلوم هست که مشکلت سر چیه (؟!) خودت رو گم کردی (؟) خب ، مسئولیت همینه ؛ اینکه دیگه داد و قال نداره .. نکنه کسی رو تو زندگیت گم کردی (؟) پس سعی کن به وظیفه ات که کنار اومدن با این شرایط هست ، به خوبی عمل کنی .. نمیدونم ، شاید من اشتباه میکنم ؛ میشه بگی نظر تو در این مورد چیه ؟!!!...</span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong>پلاتو دوم :</strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>خب جناب غریبه ، شما که ادعا میکنی ما باید با دردها و مشکلات مون کنار بیایم و به چشم مسئولیت بهشون نگاه کنیم و به ضرب دعا و اشک و زاری و پاک کردن صورت مسئله ازشون فرار نکنیم ؛ وجدانا خودت وقتی با مشکل بزرگ و غیر قابل تحملی تو زندگی مواجه میشی ، چی کار میکنی ؟!</span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>عرض به حضورتون ، همون طور که به صورت خصوصی برای بعضی از دوستان گفتم ، من با توجه به شخصیتی که دارم ، یک راهکار کلی برای خودم پیدا کردم .. این راهکار میتونه بر اساس شخصیت ، شرایط زندگی و ... برای هر کسی منحصر به فرد باشه . من به شخصه ، تنها راه رهایی از مشکلات شخصیم رو در آمیختن با مشکلات دیگران یافتم (!) به این مفهوم که وقتی خودت رو با مشکلات دیگران درگیر میکنی ، تازه میفهمی که بقول شاعر : «بسا کسا که به امروز تو آرزومندند !» و جالب اینجاست که خیلی از جواب های زندگیم رو هم از همین راه پیدا کردم و حتی بخش قابل توجهی از مشکلات و دردها و ضعف های زندگیم ، به همین سادگی و بدون اینکه حتی بهشون بپردازم ، حل شدن .. نهایتا مشکلات دانه درشتش میمونه که به نظر من جزئی از زندگیست و اگه نباشه که دیگه زنده بودن ، معنا نخواهد داشت !!</span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong>پلاتو سوم :</strong></span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>خب حضرت والا ، فعلا که دو دستی چسبیدی به منبر و از اون بالا هم پایین بیا نیستی (!) بی زحمت به عنوان حسن ختام برنامه ، بفرمایید که چه نسخه ای برای کم شدن مشکلات روزانه میپیچید ؟!</span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><span>&nbsp;&nbsp; </span>بجز مشکلاتی که به صورت طبیعی در مسیر حیات هر کسی ممکنه رخ بده ، چندتا نقطه ضعف بزرگ در زندگی ما انسان ها هست که باعث بروز مشکلات پیچیده و گره های کور میشه .. من تمام این نقاط ضعف رو در یک نقطه عطف به نام رعایت نکردن حق دیگران ، خلاصه میکنم (!) واژه &quot;حق الناس&quot; به همون شدتی که برای گوش های ما تکراریست ، برای قلب و باورمون ، گنگ و نامفهومه .. مثلا شما باور دارید که رد کردن چراغ قرمز ، حق الناس چندین نفر رو به گردن ما بار میکنه که رضایت گرفتن از تک تک اونا ، کار حضرت فیله (!) یا اینکه باور میکنی تو آخرت از بوق زدن های بی مورد ما سوال و جواب بشه ، حالا میخواد عروسی خودت باشه یا نوه عمه مادر بزرگت (!) نمیخوام باب احادیث و آیات و روایاتی که در این مبحث اومده رو باز کنم ، چون نه در سطح سواد منه و نه اینجا جای گفتنش (!) فقط چون اصرار کردید براتون نسخه بپیچم ، این روایت رو برید تو کارش !!!</span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="center"><img hspace="0" src="http://khushi.files.wordpress.com/2008/03/success.jpg" align="baseline" border="0" /></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">(((یکی از فرموده های حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) به هشام :</span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">ای هشام! امیر مومنان مکرر می فرمود: خداوند با چیزی برتر از عقل بندگی نشده است، و عقل انسان کامل نمی شود مگر آنکه در او شش خصلت باشد؛ از کفر و شر او در امان باشند، و هدایت و خیر از او انتظار رود، زیادی مالش را ببخشد، زیادی گفتارش باز داشته شده باشد، سهمش از دنیا قوت روزانه اش باشد و هرگز از علم سیر نشود، خواری همراه با خداوند برایش محبوب تر از عزت همراه با دیگران است، تواضع نزد او از اشرافی گری محبوب تر است. خوبی کم دیگران را زیاد و خوبی زیاد خود را اندک می شمارد. وهمگان را بهتر از خود و خودش را بدترین مردم بداند و این تمام کار است.)))</span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">امیدوارم که از این برنامه کمال استفاده رو برده باشید ..</span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">تا دیدار آینده همه شما عزیزان رو به خداوند بزرگ و مهربان میسپارم .. مواظب باشید که اذیتش نکنید هااا !!</span></p><p dir="rtl" align="justify"></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: ">شاد باشید و شادی آفرین</span></p><p dir="rtl" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "><strong>یا حق</strong></span></p>]]></description>
					<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 07:55:25 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.ourhouse.blogsky.com/Comments.bs?PostID=61</comments>
          <guid>http://www.ourhouse.blogsky.com/1387/05/20/post-61/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
